8 سال جنگ تحميلي در آسمان(بخش یازدهم) مهدي بابامحمودي «به سوي عمان»
-1140x1000w.jpg)
از سال 1341هجري شمسي، شورش ها و ناآراميهاي استقلال طلبانهاي توسط گروهكهايي كه از طريق مصر و عراق تغذيه مالي مي شدند، دولت عمان و پادشاهي اين كشور را در معرض خطر جدي قرار داد. نيروهاي مسلح عمان كه توسط مستشاران بريتانيايي كنترل و رهبري ميشدند، عاجز از خواباندن اين غايله بودند تا اينكه شورشيان ضربه كاري خود را در سال 1349 به دولت عمان وارد نمودند. در اين سال ايالت «ظفار» با عقب راندن نيروهاي دولتي، كاملاً در اختيار شورشيان قرار گرفت. در تيرماه همان سال، انگليسيها براي تغيير شرايط بغرنج اين كشور، كودتايي را سازماندهي كرده و با اخراج سلطان، پسرش «قابوس ابن سعيد» را بهجاي وي بر تخت نشاندند. سلطان جديد بلافاصله با هدف پايان دادن به اين شورش، دست نياز به سمت كشورهاي مختلف، به منظور دخالت نظامي، دراز كرد. بديهي بود كه ايران بعنوان قدرت نظامي شماره يك منطقه، نخستين كشوري بود كه از طرف عمان درخواست ياري دريافت كرد.
نهايتاً با اعلام موافقت سران مملكتي در ايران، آبان ماه سال 1351، خاك عمان شاهد ورود نخستين گروه از نيروهاي نظامي ايران به اين كشور بود. در دي ماه همان سال، يك واحد از هوانيروز ارتش به استعداد يك تيپ شامل 35 فروند از بالگردهاي «بل» 205 و 206 به سمت عمان پرواز كردند و همزمان 4 فروند F-4Dنيز راهي عمان شدند كه در ابتدا در پايگاه هوايي «بيت الفلج» (در نزديكي مسقط) و سپس در «مركز آموزش هوانوردي سلطان قابوس» در «مسيره» مستقر گرديدند. در طول 5 سال پس از اين تاريخ، از نيروي هوايي ايران در هر زمان بين 6 الي 10 فروند فانتوم بهصورت عملياتي در عمان حضور داشتند بهطوريكه RF-4Eهاي ما، بطور منظم هفتهاي 4 پرواز شناسايي بر فراز مقر شورشيان انجام ميدادند.
در پاسخ به حضور گسترده جنگندهها و بالگردهاي شناسايي، رزمي و ترابري نيروهاي مسلح ايران، شورشيان از طريق اربابان خود، از سال 1353 به موشكهاي دوش پرتاب SA-7«استرلا» ساخت اتحاد جماهير شوروي مسلح گرديدند. در طي سالهاي درگيري نيروهاي مسلح ايران در عمان كه همزمان بود با اوج ورود انواع و اقسام سلاحهاي پيشرفته به ارتش، ايران تصميم گرفت كه با افزايش قدرت نظامي خود در خاك عمان، كار شورشيان را يكسره كند. به اين ترتيب يك گردان با استعداد كامل از F-4Dو يك گردان با همين وضعيت از F-4Eدر پايگاه هوايي «شثومريت» اعلام آمادگي كردند.
با ورود اين تعداد از فانتومها به خاك عمان، F-4ها با همكاري واحدهايي از تفنگداران دريايي و كشتيهاي رزمي نيروي دريايي كشورمان، يك سلسله از سازماندهي شدهترين و موثرترين عملياتهاي جنگي را ضد خطوط تداركاتي شورشيان ظفار، بخصوص در منطقه بين «مقصيل» و سواحل اقيانوس هند به انجام رساندند. در مهرماه 1353، فرمانده كل نيروهاي كشورمان مستقر در عمان، طي عمليات تهاجمي بزرگي، با وارد عمل نمودن تفنگداران دريايي كه توسط هوانيروز ايران و نيروي زميني عمان پشتيباني ميشدند، موفق گرديد تا مناطق «مانستون» و «راكي هوت» را از تصرف شورشيان خارج كرده و آنها را دوباره به سمت غرب براند. دومين عمليات تهاجمي ضد شورشيان با نام «عمليات حمار» با هدف تصرف «ستاد فرمانده مركزي شورشيان» در منطقه «آشوق» با پشتيباني هواپيماهاي «استرايك مستر» نيروي هوايي عمان كه توسط خلبانان بريتانيايي پرواز داده ميشدند آغاز گرديد. در طي اين عمليات، متاسفانه تعدادي از بالگردهاي هوانيروز ايران و نيروي هوايي عمان بر اثر آتش پدافند شورشيان از دست رفتند اما در كل، عمليات با موفقيت بالايي به پايان رسيد. اگرچه در كارنامه يگانهاي سطحي ايران، هم پيروزي و هم شكست ملاحظه ميشود، درباره نيروي هوايي بايد گفت كه اين يگان بيشترين گزارشهاي توفيق در عمليات را به خود اختصاص داد. پروازهاي شناسايي در مجموع اطلاعات بسيار ارزشمند و بينظيري را براي تمامي يگانها فراهم نمودند. بالگردها در حمل و جابجايي نيروها، آذوقه و مهمات در منطقه سراسر پستي و بلندي «ظفار»، شاهكار كردند و عملياتهاي مشترك يگان دريايي، با ديگر نيروهاي اعزامي ايران آنقدر موفقيت آميز بود كه شگفتي تمام نيروهاي بريتانيايي حاضر در نبرد را برانگيخت.
فانتومهاي نيروي هوايي، با ارايه كارنامهاي درخشان، به كابوس تداركات شورشيان مبدل گرديدند؛ خلبانان شجاع اين هواپيماها، بطور دائم كشتيهاي كوچك باربري كه حامل تسليحات و ديگر اقلام تداركاتي براي ياغيان بودند را بر روي آب منهدم مينمودند. براي نمونه در روز 15 خرداد ماه 1353، F-4Eها، تنها با استفاده از توپ 20 ميليمتري خود، دو دستگاه از اين كشتيها را غرق نمودند.
سال 1354 سالي خطرناك بر فراز آسمان ظفار بود. در اين سال سامانههاي دوش پرتاب SA-7استرلا به نفع شورشيان، و بهطور بسيار گستردهاي وارد ميدان نبرد شده بودند. در پايان اين سال، به سمت هر كدام از خلبانان ايراني يا عماني، بيش از 20 تير موشك استرلا شليك شده بود. بر اثر اين آتش بيامان، 3 فروند بالگرد 205 عمان، يك فروند بالگرد 206 و يك فروند كبراي ايران و يك فروند استرايك مستر عماني ساقط شدند. با اينحال نيروهاي كشورمان عقب ننشسته و به وسعت عمليات خود، بهخصوص در امر توپخانه سنگين كه بهطور هماهنگ و بي نقصي توسط بالگردهاي ترابري سنگين CH-47Cشينوك پشتيباني ميشدند افزودند.
در مهرماه 1354، عمليات ديگري كليد خورد؛ در اين عمليات، فانتومهاي ايران و هانترهاي عمان (البته به هدايت خلبانان بريتانيايي!)، مواضع شورشيان را در منطقه «سرفيت» به شدت بمباران كردند. همزمان نيروهاي سطحي عمان نيز به وسيله شينوكهاي ايراني به منطقه درگيري منتقل گرديند و با آتش پشتيباني توپخانه نيروي زميني ايران پيشروي خود را آغاز نمودند. در روز 25 مهرماه، فرمانده نيروهاي كشورمان، عملياتي كماندويي كه توسط دو ناو جنگي بزرگ نيروي دريايي پشتيباني ميشد را با هدف تصرف دو پايگاه، لحظاتي پيش از آغاز عمليات طي يك بمباران سنگين هوايي از حالت عملياتي خارج و سپس نيروهاي ويژه نيروي زميني ايران وارد عمل شده و پايگاه را به تصرف خود درآوردند. اين عمليات موفق، در ادامه با يك سلسله عمليات موفق ديگر تركيب شد تا دولت عمان پايان شورش ظفار را بهطور رسمي اعلام نمايد. ناگفته نماند هنوز درگيريها با شدت و ضعف ادامه داشت زيرا در 10 آبان و 4 دي 1354، نيروهاي ايران و عمان هر كدام يك فروند بالگرد 205 خود را از دست دادند. در طي همان سال، يك فروند بالگرد هوانيروز در يك جزيره دورافتاده عمان بهعلت وقوع طوفان سقوط كرد و خلبان آن بهنام ستوان يكم «اشرفي آذر» توسط شورشيان ظفار به اسارت درآمد. اين خلبان به يمن جنوبي منتقل و پس از 4 سال اسارت در روز 18 ارديبهشت 1358 با پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي در ايران آزاد شد و به وطن بازگشت. در نهايت در بهار سال 1355، ترك مخاصمه توسط شورشيان اعلام شد اما نيروي هوايي ايران حمله به باقيمانده نيروهاي شورشي را قطع نكرد و همزمان پروازهاي شناسايي را نيز با قدرت ادامه داد. در طي يكي از همين پروازهاي شناسايي، كه در روز سوم آذر 1355 انجام شد، يكي از دو فروند RF-4Eهاي نيروي هوايي ايران حين مأموريت مورد اصابت قرار گرفت و در جنوب يمن سقوط كرد. اين فانتوم شناسايي كه در ارتفاع پايين پرواز ميكرد پس از اصابت گلوله در آبهاي كم عمق سواحل يمن جنوبي زير آب رفت كه لاشه آن پس از سالها هنوز قابل مشاهده است. در ابتدا دولت ايران اعلام نمود كه اين هواپيماي غيرمسلح در حال انجام يك پرواز آموزشي روزانه در آسمان عمان نزديك مرز يمن بوده كه مورد اصابت توپهاي پدافندي مرزي يمن قرار گرفته است. خلبانان به اجبار از هواپيماي ساقط شده خروج اضطراري كرده و براساس شواهدي حين فرود با چتر از زمين به سمت آنها آتش گشوده شده بود. هر دو خلبان با نامهاي سرگرد «داريوش جلالي»*و ستوان يكم «يعقوب آصفي» به اسارت شورشيان درآمدند. آصفي زير شكنجه جان به جان آفرين تسليم كرد ولي جلالي با مذاكراتي كه سعوديها با شورشيان بهعمل آوردند، پس از 27 روز آزاد شد و به كشور بازگشت.
سپهبد «امير حسين ربيعي» آخرين فرمانده نيروي هوايي رژيم منحوس پهلوي پس از دستگيري توسط انقلابيون، در طي دفاعيه خود در دادگاه انقلاب گفت در درگيري ظفار، نيروي هوايي 4 مأموريت شناسايي بر فراز يمن جنوبي، بهخصوص منطقه ساحلي «القيده» انجام داد كه در يكي از اين مأموريتها، يك فروند RF-4Eما توسط آتش پدافند سقوط كرد و باعث شد فانتومهاي ما چندين بار منطقه را بمباران كنند. منظور ربيعي اين بود كه تنها عمليات بمباران و ضربتي نيروي هوايي ضد شورشيان ظفار، همان چند پرواز مورد اشاره بود و نيروي هوايي در كنار انجام پروازهاي لجستيكي براي پشتيباني از آذوقه و مهمات نيروهاي عماني، تنها مأموريت ايجاد پوشش هوايي براي ناوهاي جنگي نيروي دريايي را بهعهده داشتند و اين نيروي دريايي بود كه درگير سركوب شورشيان بود.
نيروهاي زميني، دريايي و هوايي ارتش ايران تا سال 1357 كه انقلاب اسلامي ايران پيروز شد، در ظفار درگير نبرد بوده و به دستور دولت موقت، همگي به ميهن بازگشتند و اين درحالي بود كه جنگ بين دولت عمان با جدايي طلبان ظفار تا سال 1361 ادامه داشت. آنچه در اينجا مهم و قابل بحث است، تجربه گرانبهايي است كه نيروهاي مسلح ايران از اين نبرد بهدست آوردند. در اين جنگ، ارتش ايران دستاوردهاي ارزشمندي از انجام عملياتهاي مشترك كسب نمود. بهترين مثال در اين باره، هماهنگي بينظيري بود كه در هر عمليات بين نيروي دريايي، هوايي و هوانيروز وجود داشت. نيروهاي ايراني در اين نبرد ثابت كردند كه آماده پذيرش خطرپذيري و اتخاذ تاكتيكهاي جديد و البته تجربه نشده، اما مطابق با اصول جنگ هستند، سنتي كه در طول 8 سال دفاع مقدس بارها و بارها مورد اجرا قرار گرفت و جواب داد.
در سال 1356، نيروهاي ضد شورش نيروي زميني ارتش، با تكيه بر پشتيباني بالگردهاي هوانيروز، وارد نبرد ديگري شدند؛ در اين نبرد جديد كه ضد جدايي طلبان بلوچستان پاكستان انجام شد، عملياتهاي محدود اما ارزشمندي از لحاظ دستاورد عملياتي صورت گرفت. اين اعزام نيرو، آخرين حضور نظامي ايران در خارج از كشور محسوب ميشود.
نيروهاي
مسلح ايران از زمان آغاز توسعه نظامي در كشور، كمك هاي نظامي و دوره هاي
آموزشي نظامي مختلفي براي كاركنان نيروهاي مسلح برخي كشورها به انجام
رساند. اين كمك ها حتي شامل حال برخي كشورهاي افريقايي هم شد. براي نمونه
در اواخر دهه 40 شمسي، ايران تعداد قابل توجهي جنگنده نورث امريكن F-86«سيبر» به همراه 3 فروند جنگنده جديد نورثروپ F-5Aرا به نيروي هوايي سلطنتي اتيوپي ارسال نمود و اين كمك عظيم نظامي در حالي صورت گرفت كه دولت مركزي اتيوپي بهشدت سرگرم غايله «ارتيره» بود. همچنين در بين سالهاي
7-1356، رژيم ايران 80 درصد از خريدهاي نظامي مراكش را از طريق پرداخت
پول به دولت اسپانيا به انجام رساند و در ادامه خلبانان مراكشي را براي
پرواز با جنگندههاي F-5و مبارزه با شورشيان «پوليساريو» آموزش داد.
براساس اسناد دولتي ايالات متحده، در اواخر حيات رژيم پهلوي، تعداد 6452 نفر كارشناس قراردادي و 1122 نفر كارمند دولتي امريكايي در رابطه با خريدهاي تسليحاتي ايران در كشورمان حضور داشتند. رقم دوم در واقع شامل صدها مستشار نظامي درگير در «تيم تخصصي كمك فني» (TAFT)نارگون ميشد كه وظيفه ارايه آموزشهاي تخصصي و خدمات فني در پروژههاي بهخصوص را به عهده داشتند. كميته روابط خارجي مجلس سناي امريكا در سال 1355 چنين گزارش داد: «كاركنان و مستشاران ما در ايران اتفاق نظر دارند كه ارتش ايران طي 5 الي 10 سال آينده با توجه به سلاحهاي بسيار پيشرفتهاي كه خريداري نموده، توانايي درگيري در هيچ جنگي را بدون پشتيباني روزانه ما ندارد!» در واقع اين گزارش بيانگر ميزان وابستگي ايران به پشتيباني فني و عملياتي امريكاييها در كاربري تجهيزاتشان بود. با اينحال، در ادامه گزارش ميخوانيم: «تفكرات ضد امريكايي در ايران بهشدت در حال افزايش بوده و اين در آينده مشكلات عديدهاي را براي ما فراهم خواهد ساخت اگر در شكل حكومت در ايران تغييري حاصل شود». در اثر ارايه همين گزارشات و بررسي كميتههاي تخصصي سنا، ايالات متحده ايران را مجبور كرد تا خريدهاي نظامي خود را كاهش دهد و همزمان تلاش نمود تا طي برنامه بلندمدتي، نيروهاي مسلح ايران را در چگونگي نگهداري و استفاده از تجهيزات جديدش آموزش داده و ارتش را آماده جذب فناوريهاي جديد نمايد.
نيروي هوايي با داشتن تعداد كمي نيروي وظيفه فني و استفاده از همين تعداد افسران جزء كه فقط اجازه انجام تعميرات جزئي، آن هم زير نظر كارشناسان فني امريكايي را داشتند، از لحاظ قابليتهاي فني وابستگي زيادي به ايالات متحده داشت. كمبود تعداد نفرات با مهارت و آموزش ديده، قواي مسلح ايران را تهديد ميكرد. يكي از دفاتر اطلاعات وزارت دفاع امريكا در اواخر سلطنت رژيم پهلوي گزارشي ارايه داد كه در قسمتي از آن آمده است: «در ارتش ايران كه سلاحهاي پيشرفتهاي در اختيار داشته و قراردادهاي گستردهاي را براي تحويل سلاحهاي فوق پيشرفته در دهه آينده منعقد شده دارد، كمبود نفرات فني آموزش ديده كاملاً به چشم ميآيد.» براي نمونه در گردان كوچك P-3F، بيش از 80 نفر مستشار فني امريكايي جايگاه شغلي حدود نيمي از كاركنان فني نيروي هوايي ايران را به خود اختصاص داده بودند. به غير از اين مورد، شركت لاكهيد مارتين بهعنوان طرف قرارداد اصلي در خريد اوريون، انتظار داشت تا 75 نفر از مهندسان متخصص خود را تا اوايل دهه 70 شمسي در ايران نگه دارد و اين در حالي بود كه هزينه قرارداد P-3Fتا آن سال مطمئناً دستخوش افزايش سرسامآوري ميشد.
با اينحال، كمبود تعداد نفرات در رستههاي پشتيباني در نيروي هوايي كه حضور گسترده مستشاران امريكايي را توجيه ميساخت در حالي بود كه بيشتر اين مستشاران از تجربه كافي براي كاري كه در نظر گرفته شده بودند برخوردار نبوده و حتي از زيردستان ايراني خود هم نابلدتر بودند! تعدادي از آن مستشاران كه به اصطلاح «اهل فن» بودند، با اين استدلال دروني كه «در حالي كه امريكا در منجلاب ويتنام گرفتار شده، ايران با اين وضعيت آرام منطقه، چه احتياج به هواپيماهاي جنگي مدرن و پيشرفته دارد؟!!» از آموزش صحيح طفره ميرفتند. با تمام اين اوصاف، نيروهاي متعهد كشورمان از لحظه لحظه حضور اين افسران امريكايي در كشورمان نهايت استفاده را بردند و در 8 سال جنگ تحميلي، كشورمان را از دست دراز نمودن به كارشناسان امريكايي بي نياز كردند.
به همان عللي كه در بالا ذكر شد، شتاب فوق العادهاي كه برنامههاي عظيم تسليحاتي رژيم پهلوي پيدا كرده بود، بسيار فراتر از ظرفيت موجود كشور بوده و در برخي بخشها، ميزان ارايه خدمات، زير بار سنگين جهش وسيع تغييرات در حال له شدن بود.
تركيب اين مسايل باعث شد تا ميزان شكنندگي در برخي بخشها از لحاظ وابستگي تكنيكي به ايالات متحده بالا رود؛ براي مثال، يكپارچه سازي هواپيماهاي آواكس و تكامل سامانه «Seek Sentry» هر دو نقشي حياتي در ايجاد فرمانده دفاع هوايي يكپارچه و پيشرفته و همچنين هدايت و كنترل موثر جنگنده بمب افكنهاي نيروي هوايي در پشتيباني همه جانبه از نيروهاي سطحي داشت. با اينحال تا سال 1357، تحويل آواكسها با 2 سال تأخير ميخواست صورت بگيرد و اگر بر فرض هم آواكسها وارد ايران شده و عملياتي ميشدند، امريكاييها اعلام كرده بودند كه سامانه Seek Sentryتا اوايل سال 1370 حالت عملياتي كامل پيدا نخواهد كرد.
حقيقت اين بود كه بازار بزرگ ايران بازاري بسيار پرسود و قابل توجه براي شركتهاي امريكايي بود زيرا نه تنها نيروي هوايي ايران مبلغي در حدود 2 الي 3 برابر كشورهاي متحد ايالات متحده در پيمان ناتو براي هر سلاح به نسبت كشورهاي مورد اشاره به امريكا ميداد، بلكه بسياري از قطعات و مجموعههاي حساس و پيچيده كه حتي خراب هم نشده و فقط كمي از تنظيم خارج شده بودند ميبايست بستهبندي شده و به كارخانه سازنده براي تعمير ارسال ميشدند. نفرات فني ايراني مجاز به انجام كار بر روي اين قطعات نبوده و قطعات مزبور براي انجام سادهترين تعميرات به خارج از كشور فرستاده ميشدند. تمامي اينها مواردي بود كه باعث شده بود بار مالي وحشتناكي بر بودجه كشور بر سر اين مسايل نيروي هوايي تحميل گردد. ايران همواره ايالات متحده را بر سر عقب ماندن از تاريخ مقرر شده در قراردادها سرزنش ميكرد.
با تمام اين اوصاف، كارشناسان خريدهاي خارجي تسليحاتي خوشبختانه از هوش و ذكاوت خوبي برخوردار بوده و در كنار عقد قراردادهاي خريد، بحث ساخت سلاح در داخل كشور با انتقال فناوريهاي پيشرفته از طريق طرف قرارداد را نيز با جديت دنبال كردند. براي نمونه، دولت ايران در دهه 40، نخستين رگههاي علاقه به توليد داخلي سلاح را با پيشنهاد توليد مشترك جنگنده فرانسوي ميراژ با پاكستان به اين كشور از خود نشان داد. در دهه 50 شمسي، براساس يك برنامه چند ميليارد دلاري صنعتي، شاه ايران، شركتهاي بزرگ صنعتي غرب را براي ايجاد و تأسيس كارخانههاي اسلحهسازي، به طوريكه سلاح از طرح روي كاغذ تا توليد انبوه آن در ايران صورت گيرد، را به سمت ايران فراخواند و نتيجه اين شد كه غولهاي صنعتي ايالات متحده مبادرت به ساخت تأسيساتي زيربنايي در ايران كردند كه هنوز هم با گذشت 3 دهه از اتمام ساخت، با آخرين استانداردهاي روز دنيا برابري ميكند.
بيشتر اين پروژهها بهصورت سرمايهگذاري مشترك با سازندگان بزرگ هواپيما نظير نورثروپ، لاكهيد و بل تكسترون در حالي آغاز شد كه براساس برنامه، اين تأسيسات ميبايست به مجتمعهاي عظيم مونتاژ هواپيما و بالگرد و تعميرات اساسي اين پرندگان در تهران و اصفهان مبدل ميشدند. كشورمان در آن برهه نه تنها به شدت به تأسيسات توليد و ساخت نياز داشت بلكه ميبايست ظرفيتهاي جديدي در تواناييهاي مديريت مهندسي و زير ساختهاي سازماندهي شده براي تضمين خودكفايي در امر آموزش تمامي كاركنان مورد نياز ايجاد ميكرد. برهمين اساس، برنامههاي 5 ساله تا 10 سالهاي تدوين گرديد تا ايران پس از پايان اين مدت و تكميل تمام زير ساختهاي پيش بيني شده، در زمينه صنايع دفاعي كاملاً استقلال يافته و خودكفا شود. ميزان ساخت و سازها و ورود تجهيزات و دستگاههاي دقيق و فوق پيشرفته به كشور آنچنان سرعتي گرفته بود كه نماينده يكي از شركتهاي معظم صنايع الكترونيك امريكايي در ايران در اين باره عنوان كرد: «ما در حال ساخت يك مجتمع صنعت الكترونيك در ايران هستيم كه از هر جهت نسبت به همتايان خودش در ايالات متحده برتر است. ما تمام آنچه بهترين و پيشرفتهترين است را در اين تأسيسات بهكار بردهايم چون ايران پول خوبي براي آنها پرداخت ميكند و ايرانيها هميشه بهترينها را ميخواهند!»
سوال مهمي كه اينجا مطرح است اينست كه آيا يك كشور جهان سوم مثل ايران، آيا به اينچنين صنايع دفاعي نياز دارد و آيا ايران ظرفيت پذيرش بازار بلند مدتي براي اين صنايع و سرمايهگذاري هنگفت آن را خواهد داشت. انقلاب اسلامي در ايران و سپس تحميل يك جنگ 8 ساله، جواب اين سوالها را بسيار زودتر از تمامي كارشناسان نظامي غربي داد!
ادامه دارد...